سریالسرگرمی

نقد فصل دوم سریال Tomb Raider: The Legend of Lara Croft | افسانه‌ای ناتمام با جاه‌طلبی‌های بزرگ

سریال Tomb Raider: The Legend of Lara Croft محصول نتفلیکس و استودیوی Powerhouse Animation، به‌ویژه در فصل دوم، بازتابی روشن از این کشمکش درونی است. این فصل نه شکست مطلق محسوب می‌شود و نه موفقیتی کامل؛ بلکه اثری جسور اما ناهماهنگ است که می‌کوشد تصویری بالغ‌تر و تأمل‌برانگیزتر از یکی از نمادهای ماندگار تاریخ بازی‌های ویدیویی ارائه دهد.

فصل دوم همانند مقبره‌هایی که لارا کرافت در آن‌ها قدم می‌گذارد، پر از مسیرهای تاریک و روشن است؛ برخی لحظات آن با اکشن چشمگیر و شخصیت‌پردازی عمیق می‌درخشند و برخی دیگر در شتاب‌زدگی روایی موفقیتی کامل؛ بلکه اثری جسور اما ناهماهنگ است که می‌کوشد تصویری بالغ‌تر و تأمل‌برانگیزتر از یکی از نمادهای ماندگار تاریخ بازی‌های ویدیویی ارائه دهد.

فصل دوم همانند مقبره‌هایی که لارا کرافت در آن‌ها قدم می‌گذارد، پر از مسیرهای تاریک و روشن است؛ برخی لحظات آن با اکشن چشمگیر و شخصیت‌پردازی عمیق می‌درخشند و برخی دیگر در شتاب‌زدگی روایی و ساده‌سازی داستانی گم می‌شوند.

image 127

داستان دقیقاً از نقطه پایان فصل اول آغاز می‌شود. لارا کرافت با صداپیشگی هیلی اَتول که تا حدی با زخم‌های روانی گذشته کنار آمده، با ناپدید شدن دوست نزدیکش سَم نیشیمورا (با صداپیشگی کِرِن فُوکوهارا) وارد ماجرایی تازه می‌شود. این جست‌وجوی شخصی، خیلی زود به رویارویی با تهدیدی جهانی گره می‌خورد: سازمان علمی–نظامی پیتوس به رهبری زنی مرموز به نام میلا (تریسیا هِلفِر) که در پی گردآوری ماسک‌های اسطوره‌ای با قدرت‌های کهن خدایان است. هرچند پیتوس ادعای حفاظت از جهان را دارد، اما به‌تدریج روشن می‌شود که این هدف پوششی برای سلطه‌طلبی و کنترل مطلق است.

در این مسیر، لارا و سَم با شخصیتی غیرمنتظره همراه می‌شوند: اِشو، موجودی کهن با لقب «آورنده مرگ» که پشت لحن طعنه‌آمیز و رفتار بی‌پروا، بار سنگینی از عذاب وجدان و رنج را پنهان کرده است. صداپیشگی قدرتمند اُو-تی فاگبِنله، این شخصیت را به یکی از نقاط قوت فصل تبدیل می‌کند.

image 128

بزرگ‌ترین دستاورد فصل دوم، جسارت آن در پرداختن به یکی از تابوهای قدیمی ژانر ماجراجویی است: اخلاقیات استعماری باستان‌شناسی. سریال با نگاهی نقادانه، میراث خانوادگی لارا کرافت را زیر سؤال می‌برد و نشان می‌دهد که حتی نیت «کشف حقیقت» نیز می‌تواند در بستری از نابرابری فرهنگی و تصاحب یک‌جانبه معنا پیدا کند. این مواجهه، لارا را وارد عمیق‌ترین سفر اکتشافی زندگی‌اش می‌کند؛ سفری درونی برای بازتعریف هویت و مسئولیت شخصی.

هیلی اَتول در انتقال این کشمکش درونی عملکردی درخشان دارد. صدای لارا که پیش‌تر مملو از اطمینان مطلق بود، حالا با تردید، اندوه و بلوغ فکری همراه شده است. نتیجه، شخصیتی انسانی‌تر و چندلایه‌تر است که بار تصمیمات گذشته و میراث خانوادگی خود را آگاهانه به دوش می‌کشد.

این تحول در روابط لارا نیز بازتاب می‌یابد. فصل دوم آگاهانه از «سندروم ناجی سفیدپوست» فاصله می‌گیرد و لارا را نه به‌عنوان منجی مطلق، بلکه به‌عنوان همکار و تسهیل‌گر نشان می‌دهد. سَم نیشیمورا در این فصل نقشی کلیدی دارد و به ستون عاطفی داستان تبدیل می‌شود. شیمی میان اَتول و فُوکوهارا، دیالوگ‌های صمیمی و شوخ‌طبعی کنترل‌شده، لحظاتی انسانی و باورپذیر خلق می‌کنند.

در کنار آن‌ها، قوس شخصیتی اِشو از موجودی خودمحور و رنج‌دیده به فردی مسئولیت‌پذیر، یکی از پرداخت‌شده‌ترین خطوط داستانی فصل است. طعنه تلخ، ندامت عمیق و تلاش او برای بازیابی شرافت، این شخصیت را به یکی از جذاب‌ترین عناصر روایی تبدیل می‌کند و مفهوم همبستگی را برجسته می‌سازد؛ اینکه قدرت واقعی در اعتماد و همکاری شکل می‌گیرد، نه در تک‌روی.

با این حال، تمام این نقاط قوت زیر سایه یک مشکل جدی قرار می‌گیرند: شتاب‌زدگی مفرط روایت. فصل دوم تنها در هشت قسمت روایت می‌شود و مدام از مکانی به مکان دیگر می‌پرد؛ از یونان و آفریقا تا اعماق اقیانوس و ارتفاعات کوهستانی. این جابه‌جایی‌های سریع، فرصت غوطه‌وری و درک عمیق فرهنگ‌ها و اسطوره‌ها را از بیننده می‌گیرد. بسیاری از شخصیت‌های فرعی و جوامع بومی تنها برای انتقال اطلاعات ظاهر می‌شوند و به‌سرعت کنار می‌روند، بدون آنکه تأثیر ماندگاری بر مخاطب بگذارند.

این شتاب، بیشترین آسیب را به شخصیت‌پردازی آنتاگونیست اصلی، میلا، وارد می‌کند. با وجود صداپیشگی حرفه‌ای تریسیا هِلفِر، میلا به شخصیتی تک‌بعدی تبدیل می‌شود که انگیزه‌هایش عمق روان‌شناختی یا پیچیدگی اخلاقی کافی ندارند. مقایسه او با ضدقهرمانانی مانند تانوس، بیش از هر چیز، کمبود پرداخت داستانی را برجسته می‌کند.

image 129

از نظر فنی، عملکرد Powerhouse Animation همچنان تحسین‌برانگیز است. سکانس‌های اکشن روان، پرانرژی و باورپذیرند و طراحی حرکات لارا ترکیبی از ژیمناستیک، هنرهای رزمی و بقاگرایی است. صحنه‌های غواصی در اعماق اقیانوس یا حمله به یک مهمانی اشرافی با طراحی آرت‌دکو، از نظر بصری خیره‌کننده‌اند. ارجاعات هوشمندانه به بازی‌ها و فیلم‌های قدیمی مجموعه، برای طرفداران قدیمی لذت‌بخش است، هرچند این درخشش فنی گاه به پوششی برای ضعف‌های روایی تبدیل می‌شود.

تراژدی نهایی سریال خارج از چارچوب داستان رقم خورد: لغو آن توسط نتفلیکس پس از دو فصل. پایان فصل دوم با معرفی تهدیدی تازه همراه است که هرگز به سرانجام نمی‌رسد و همین حس ناتمام بودن، بر ارزیابی کلی اثر سایه می‌اندازد.

در جمع‌بندی، فصل دوم Tomb Raider: The Legend of Lara Croft اثری است که میان بلندپروازی روایی و محدودیت‌های ساختاری گرفتار شده است. در بهترین لحظات، نشان می‌دهد که یک اقتباس از Tomb Raider می‌تواند عمیق، انسانی و تأمل‌برانگیز باشد، اما شتاب داستان و پایان ناتمام، مانع شکوفایی کامل این ایده‌ها می‌شود. این فصل گنجی ناقص است؛ پر از درخشش‌های ارزشمند که برای رسیدن به کمال، به زمان و جسارت بیشتری نیاز داشتند.

امتیاز منتقد: ۶ از ۱۰

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا