
پاسخ به این سؤال یعنی “آیا ظرفیت معدنی کشور نیز با همین سرعت توسعه پیدا کرده است یا نه ” برای آینده صنعت فولاد اهمیت زیادی دارد، زیرا فولاد بدون سنگآهن امکان تولید ندارد. ممکن است یک کارخانه فولادی مدرن باشد، تجهیزات آن بهروز باشد و بازار فروش مناسبی هم داشته باشد، اما اگر ماده اولیه کافی و اقتصادی در اختیار آن قرار نگیرد، تمام این مزیتها تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
مشکل اصلی اینجاست که توسعه زنجیره فولاد در ایران در مقاطعی بیشتر از توسعه اکتشافات و استخراج معادن حرکت کرده است. در واقع کشور در بخش فرآوری و فولادسازی سرمایهگذاری زیادی انجام داده، اما توسعه ذخایر جدید، اکتشاف عمیق و افزایش ظرفیت استخراج همواره با همان سرعت پیش نرفته است. این عدم توازن ممکن است در سالهای آینده خودش را به شکل کمبود سنگآهن یا افزایش هزینه مواد اولیه نشان دهد.
در اینجا یک اشتباه تحلیلی رایج وجود دارد. وقتی از ذخایر سنگآهن ایران صحبت میکنیم، معمولاً رقم بزرگی مطرح میشود و این تصور ایجاد میشود که کشور برای دههها با مشکل مواد اولیه مواجه نخواهد بود. اما ذخیره زمینشناسی با ذخیره قابل استخراج اقتصادی یکسان نیست. کیفیت سنگآهن، عمق معدن، هزینه استخراج، فاصله تا کارخانه، زیرساخت حملونقل، فناوری فرآوری و قیمت جهانی همه در اقتصادی بودن یک ذخیره نقش دارند؛ بنابراین پرسش درست این نیست که ایران چند میلیارد تن سنگآهن در زیر زمین دارد؛ پرسش درست این است که چه میزان از این ذخایر با هزینه اقتصادی قابل استخراج و تبدیل به ماده اولیه فولادسازی است.
موضوع دیگر، صادرات مواد معدنی و محصولات میانی است. صادرات به خودی خود اتفاق منفی نیست و میتواند برای اقتصاد کشور ارزآوری ایجاد کند، اما زمانی که ظرفیت فولادسازی کشور با کمبود مواد اولیه مواجه است، سیاست صادرات باید با دقت بیشتری تنظیم شود. اگر مادهای که میتواند در زنجیره داخلی به محصول با ارزش افزوده بالاتر تبدیل شود، بدون توجه به نیاز داخل صادر شود، ممکن است بخشی از ظرفیت صنعتی کشور بدون خوراک بماند.
البته راهحل این مسئله ممنوعیت صادرات نیست. بازار صادرات برای معدنکار و تولیدکننده اهمیت دارد و حذف آن میتواند انگیزه سرمایهگذاری را کاهش دهد. مسئله اصلی ایجاد تعادل است؛ به گونهای که هم صادرات اقتصادی ادامه داشته باشد و هم مواد اولیه مورد نیاز صنایع داخلی در یک چارچوب شفاف و قابل پیشبینی تأمین شود.
اکتشاف باید به اولویت اول سیاست معدنی کشور تبدیل شود. بخش قابل توجهی از پهنههای معدنی ایران هنوز با فناوریهای مدرن به طور کامل بررسی نشدهاند. روشهای ژئوفیزیک هوایی، سنجش از دور، حفاری عمیق و تحلیل داده میتوانند تصویر دقیقتری از ذخایر واقعی کشور ارائه کنند. اگر قرار است ظرفیت فولاد ایران در سالهای آینده افزایش پیدا کند، باید چند سال زودتر مواد اولیه آن شناسایی و آماده بهرهبرداری شده باشد.
همزمان باید بهرهوری معادن نیز افزایش پیدا کند. استخراج سنتی یا استفاده از تجهیزات فرسوده در معادن بزرگ، هزینه تمامشده ماده معدنی را بالا میبرد. در بازاری که قیمت جهانی فولاد و سنگآهن دائماً تغییر میکند، معدنکاری پرهزینه به سرعت مزیت خود را از دست خواهد داد.
مسئله حملونقل نیز نباید فراموش شود. بسیاری از معادن ایران در مناطقی قرار دارند که فاصله زیادی با واحدهای فرآوری یا بنادر صادراتی دارند. وقتی هزینه جابهجایی سنگآهن، کنسانتره یا گندله افزایش پیدا کند، بخشی از مزیت طبیعی معدن از بین میرود. توسعه خطوط ریلی و زیرساختهای حملونقل در این شرایط بخشی از سیاست توسعه فولاد محسوب میشود، نه یک پروژه جداگانه.
کمبود آب نیز در آینده میتواند بر توسعه بخش معدن و فولاد اثر بگذارد. توسعه صنایع آببر در مناطق خشک بدون توجه به ظرفیت آبی منطقه، ریسک بلندمدتی ایجاد میکند. انتقال آب، استفاده از آب دریا و بازچرخانی آب بخشی از راهحل هستند، اما هر پروژه جدید باید از ابتدا بر اساس واقعیتهای محیطزیستی و اقتصادی طراحی شود.
ایران نباید صرفاً به این دلیل که در گذشته توانسته ظرفیت فولادسازی خود را افزایش دهد، تصور کند این مسیر بدون اصلاح ادامه پیدا خواهد کرد. صنعت فولاد در آینده به ماده اولیه باکیفیت، انرژی پایدار، آب، حملونقل و بازار نیاز دارد و هیچکدام از این عوامل را نمیتوان جدا از دیگری دید.
اگر اکتشافات جدید، توسعه معادن و افزایش بهرهوری استخراج همزمان با رشد فولادسازی پیش نرود، ممکن است در آینده کارخانههایی داشته باشیم که ظرفیت تولید دارند، اما مواد اولیه آنها گرانتر و محدودتر شده است. در آن صورت سودآوری فولادسازان کاهش پیدا میکند و مزیت رقابتی ایران در بازار جهانی نیز تحت فشار قرار خواهد گرفت.



