
به گزارش سرویس فرهنگی تابناک، ۱۹ شهریور، سالروز درگذشت آیتالله سیدمحمود طالقانی است؛ روحانیای که نامش با بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران گره خورده است. برای شناخت او اما مرور تاریخ تولد و مسئولیتهایش کافی نیست. بخشی از شخصیت طالقانی را باید در خاطرات کسانی دید که او را از نزدیک میشناختند؛ بهویژه روایت رهبر انقلاب که تصویری زنده از روحیه، رفتار و منش او به دست میدهد.
رهبرشهیدانقلاب در سخنان خود درباره طالقانی تأکید کردهاند که نباید شخصیت او را فقط در عنوان «روشنفکر دینی» خلاصه کرد. طالقانی اهل اندیشه بود و درباره قرآن و نهجالبلاغه حرفهای تازه داشت، اما اندیشه برای او از میدان عمل جدا نبود. مبارزه، ایمان، صراحت و صفای شخصی، بخشهای دیگری از شخصیتی بودند که در میان مردم به «پدر طالقانی» شهرت یافت.
خاطرهای از طالقانی در دادگاه
شاید یکی از گویاترین خاطرات رهبرشهید انقلاب از آیتالله طالقانی، به حضور او در دادگاه تجدیدنظر بازگردد. رهبر انقلاب از روزی یاد کردهاند که طالقانی با عصا در دادگاه حاضر شده بود. فضای دادگاه رسمی و سنگین بود و از او خواسته شد مطابق تشریفات دادگاه رفتار کند و خود را معرفی کند؛ اما طالقانی با همان اعتمادبهنفس خاص خود در برابر این فضا قرار گرفت.
این تصویر برای رهبرشهید انقلاب، نشانهای از روحیه طالقانی بود؛ اعتمادبهنفس، اتکای به خدا و شجاعتی که در شرایط سخت خودش را نشان میداد. طالقانی در آن صحنه فقط یک متهم سیاسی نبود؛ مردی بود که حتی در برابر دستگاهی که او را محاکمه میکرد، شخصیت و عزت نفس خود را حفظ کرده بود.

مردی که محبوبیت، صراحتش را نگرفت
مردم او را «پدر طالقانی» مینامیدند؛ عنوانی که نشاندهنده پیوند عمیق او با مردم بود. اما محبوبیت، طالقانی را به انسانی محافظهکار تبدیل نکرد. رهبرشهیدانقلاب خاطرهای از یکی از خطبههای او نقل کردهاند؛ خطبهای که طالقانی در آن سخنان صریحی مطرح کرد و طبیعی بود که واکنشهایی به دنبال داشته باشد.
پس از آن خطبه، آیت الله خامنه ای با طالقانی تماس گرفتند و از او تشکر کردند. طالقانی در پاسخ گفت افراد دیگری هم با او تماس گرفتهاند، اما برای اعتراض و حتی ناسزا گفتن به خاطر همان سخنان.این خاطره، بخش مهمی از منش طالقانی را نشان میدهد: اینکه محبوبیت، او را از حرفی که درست میدانست منصرف نمیکرد.
صفا و روراستی؛ وجهی که نباید فراموش شود
در روایت رهبرشهیدانقلاب، مبارزه تنها ویژگی برجسته طالقانی نیست. ایشان بر صفا، روراستی، صداقت و زلالی او نیز تأکید کردهاند. طالقانی به تعبیر ایشان، گرفتار ظاهرسازیهای مرسوم در میان روحانیون، روشنفکران یا حتی مبارزان نبود. صریح بود و بیپیرایه رفتار میکرد.
همین ویژگی، در کنار ارتباط نزدیکش با مردم، بخشی از راز محبوبیت او بود. مردم با روحانیای مواجه بودند که میان حرف و عملش فاصله زیادی نمیدیدند.

از گلیرد تا مسجد هدایت
سیدمحمود علایی طالقانی ۱۳ اسفند ۱۲۸۹ در روستای گلیرد طالقان به دنیا آمد. پدرش، ابوالحسن علایی طالقانی، نخستین استاد او بود. پس از آموزشهای ابتدایی، برای ادامه تحصیل علوم دینی به قم رفت و در مدارس رضویه و فیضیه تحصیل کرد. او در سال ۱۳۱۷ از عبدالکریم حائری یزدی اجازه اجتهاد گرفت و یک سال بعد برای تدریس در مدرسه سپهسالار راهی تهران شد.
اما مسیر زندگی او خیلی زود از یک فعالیت صرفاً حوزوی فراتر رفت. آیت الله طالقانی نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی زمان خود حساس بود و در تحولات مختلف حضور داشت. او از طرفداران دکتر محمد مصدق و از فعالان نهضت ملی شدن نفت و نهضت مقاومت ملی بود. در جبهه ملی دوم نیز حضور داشت و در سال ۱۳۴۰ همراه با مهدی بازرگان و یدالله سحابی در تأسیس نهضت آزادی ایران نقش داشت.
در این سالها، مسجد هدایت به یکی از مهمترین پایگاههای فکری و مبارزاتی او تبدیل شد؛ جایی که سخنرانیهای طالقانی مخاطبان بسیاری پیدا کرد.
مبارزهای که زندان و تبعید هم متوقفش نکرد
آیت الله طالقانی از مخالفان فعال حکومت پهلوی بود و بارها به دلیل فعالیتهای سیاسی و مذهبی بازداشت شد. او در جریان وقایعی مانند نهضت ملی شدن نفت، کودتای ۲۸ مرداد، نهضت مقاومت ملی و وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مواضع خود را آشکار بیان کرد.
به دلیل فعالیتهای مذهبی و مبارزاتی، انتشار اعلامیههای اعتراضی و پناه دادن به سیدمجتبی نواب صفوی نیز تحت فشار قرار گرفت. در سال ۱۳۵۰ مدتی در خانه خود تحت حصر بود و پس از آن به زابل و بافت تبعید و زندانی شد. همین سابقه است که معنای تأکید رهبر انقلاب بر وجه «مبارز» طالقانی را روشنتر میکند؛ مبارزه برای او فقط سخنرانی و موضعگیری نبود و هزینه واقعی داشت.

طالقانی در روزهای انقلاب
پس از آزادی از زندان در آبان ۱۳۵۷، طالقانی به مسجد هدایت بازگشت و فعالیتهای خود را از سر گرفت. پس از پیروزی انقلاب نیز در شمار چهرههای اثرگذار قرار گرفت. در اسفند ۱۳۵۷ به احمدآباد رفت و بر مزار محمد مصدق سخنرانی کرد. پس از ترور آیتالله مرتضی مطهری، ریاست شورای انقلاب را بر عهده گرفت و در مرداد ۱۳۵۸ با رأی مردم تهران به مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی راه یافت.
در همان ماه، امام خمینی او را به عنوان امام جمعه تهران منصوب کرد. طالقانی نخستین نماز جمعه تهران پس از انقلاب را در بهشت زهرا اقامه کرد و تا پیش از درگذشت خود پنج نماز جمعه را برگزار کرد.
تلاش برای حفظ وحدت در روزهای پرالتهاب
پس از پیروزی انقلاب، یکی از دغدغههای طالقانی نزدیک کردن نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی و جلوگیری از گسترش اختلافات بود. ماجرای سنندج نمونهای از این رویکرد است. در اواخر اسفند ۱۳۵۷ درگیریهای مسلحانه در این شهر شدت گرفت. گروهی از کردهای مقیم تهران نزد طالقانی رفتند و از او خواستند برای پایان دادن به درگیریها راهی کردستان شود.
او پس از مشورت با امام خمینی، همراه شماری از شخصیتهای انقلاب به سنندج رفت. آیت الله طالقانی در آنجا بر تشکیل شورای شهر با انتخاب مردم تأکید کرد و تشکیل شورایی واقعی را راهی برای جلوگیری از سوءاستفاده گروههای مختلف از شرایط موجود میدانست.
این رفتار، وجه دیگری از شخصیت او را نشان میدهد؛ طالقانی فقط اهل اعتراض و مبارزه نبود، بلکه در روزهای بحرانی به دنبال راهی برای جمع کردن نیروها و حفظ پیوند جامعه بود.

رابطه با امام خمینی
در روایت رهبرشهید انقلاب، ارادت طالقانی به امام خمینی نیز جایگاه مهمی دارد. طالقانی در عین داشتن استقلال شخصیت و صراحت، نسبت به امام احترام و ارادت ویژهای داشت و در جریان انقلاب، جایگاه رهبری او را پذیرفته بود. امام خمینی نیز پس از درگذشت طالقانی از او با عنوان «مجاهد عظیمالشأن» و «برادر بسیار عزیز» یاد کرد و از مقاومت او در برابر ظلم و ستم گفتند.
امام خمینی فرمودند: ایشان دو روحیه بارز داشتند: یکی روحیه مقاومت و مخالفت با دستگاه ظلم که از عنفوان جوان تا وقتی که دارفانی را وداع کرد انگیزه او مخالفت با جباران و ستمکاران و چپاولگران بود؛ هیچ وقت از پای ننشست و در نتیجه چند بار به زندان افتاد و دیگری به تعبیر امام، «روحانی خدمتگزار» بود «اگر این مقاومت و مخالفت با دست جبّار را ضمّ به این بکنید که این روحانی است. یک شخصی که به واسطه روحانیتش در بین مردم محبوبیت دارد؛ وقتی خدمتگزاری او را که هم مشاهده کنند مردم او را به عنوان نایب پیغمبر میشناختند. و باز به تعبیر امام خمینی(س)، و «عالم عامل» بود، یک عالمی که به درد مردم میرسید.
این دو روایت، تصویر مشترکی از طالقانی به دست میدهد: عالمی که هم اهل استقلال و صراحت بود و هم نسبت خود را با رهبری انقلاب روشن میدانست.
چرا طالقانی هنوز در حافظه مردم مانده است؟
آیتالله طالقانی را نمیتوان تنها با یک عنوان معرفی کرد. او روحانی بود، اما فعالیتش به حوزه محدود نماند؛ عالم بود، اما علم را از عمل جدا نکرد؛ مبارز بود، اما مبارزه را از ایمان و اخلاق جدا نمیدید. او به قرآن و نهجالبلاغه توجه داشت، سالها در برابر حکومت پهلوی ایستاد، زندان و تبعید را تحمل کرد، در روزهای انقلاب در کنار مردم بود و پس از انقلاب نیز برای حفظ وحدت تلاش کرد.
اما در کنار همه اینها، چیزی در شخصیت او وجود داشت که در خاطرات آیت الله سید علی خامنه ای نیز برجسته شده است: صفا و صداقت. شاید همین ویژگیها بود که باعث شد مردم او را نه با یک عنوان رسمی، بلکه با یک نسبت عاطفی به یاد بیاورند؛ «پدر طالقانی».
۱۹ شهریور؛ پایان زندگی، آغاز ماندگاری یک نام
آیتالله سیدمحمود طالقانی ۱۹ شهریور ۱۳۵۸، سه روز پس از اقامه آخرین نماز جمعه خود در بهشت زهرا، درگذشت. مرگ او در روزهایی اتفاق افتاد که انقلاب هنوز ماههای نخست خود را پشت سر میگذاشت و جامعه ایران با تحولات بزرگی روبهرو بود. امام خمینی در پیام تسلیت خود، طالقانی را «مجاهد عظیمالشأن» و «برادر بسیار عزیز» خواند.
طالقانی رفت، اما تصویر او در حافظه تاریخی ایران باقی ماند؛ تصویری که فقط از یک روحانی، یک سیاستمدار یا یک امام جمعه ساخته نشده است. روایت رهبرشهیدانقلاب شاید بهترین توضیح برای این ماندگاری باشد: طالقانی را باید با همه ابعادش شناخت؛ با قرآن و اندیشهاش، با مبارزه و زندانش، با صراحت و صفایش، با مردم و با ایمانی که در سختترین لحظات پشتوانه او بود.
نزدیک به نیم قرن پس از درگذشت او، هنوز نام «پدر طالقانی» برای بسیاری از ایرانیان تنها یادآور یک شخصیت تاریخی نیست؛ یادآور روحانیای است که تلاش کرد میان ایمان و زندگی مردم فاصلهای نباشد.



